کتاب روزهای پیشاور

اندکی از کتاب روزهای پیشاور که در جواب به کتاب شبهای پیشاور نوشته شده است خواندم . اولین چیزی که در نظر اول به ذهن آدم میرسد این است که این آقای استاد محمد باقر سجودی انسان کم عقل و عقب افتاده و به اصطلاح امروزی منگلی بوده است. چون از بسیاری از حرف هایی که در این کتاب شده است بخوبی میتوان به ناتوانی فکری این بنده خدا پی برد. یعنی اصلا قدرت تجزیه و تحلیل نداشته و مرتب آسمان ریسمان را به هم بافته و آخر هم نتیجه ای را که خودش میخواسته گرفته . و لابد دست آخر هم خیلی به خودش افتخار کرده که به به .. چطوری جواب همه را دادم.  بنده خدا نمیداند جواب دادن به هر قیمتی هنر نیست . انسان باید اول عقلش را به کار بیندازد و به دور از تعصب اطلاعات را بررسی کند و بعد حرف بزند . نه اینکه قلم دست بگیرد و با صغری کبری کردن های پی در پی به زور سعی در اثبات حرف خود بکند. 

تمسک به ضریح امام حسین

چرا به ضریح جدید امام حسین(ع) تبرک می‌جوییم
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۳۹
حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران در یادداشتی، فلسفه تبرک جستن به ضریح امام حسین(ع) را با توجه به آیات، روایات، عشق و عرف بررسی می‌کند. 

ریح جدید حرم مطهر اباعبدالله الحسین علیه‌السلام که با هنرمندی استاد فرشچیان و دیگر هنرمندان عزیز کشورمان ساخته شد، در ایام ماه محرم و عزاداری اباعبدالله علیه‌السلام در حال انتقال به کربلای معلاست‌ و مورد استقبال بسیاری از علاقه‌مندان اهل بیت (ع) قرار گرفته است. اما برخی اقدام به نشر این شبهه کرده‌اند که «ضریحی که صرفا از ترکیب چند فلز مانند طلا و نقره و آهن تشکیل شده و هنوز هم در حرم امام حسین (ع) قرار نگرفته، چطور می‌‌تواند ارزشمند باشد که مردم به استقبال از آن بروند و از آن تبرک بجویند؟»

حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران در یادداشت خود که در اختیار فارس قرار داده، این شبهه را بررسی کرده و پاسخ گفته است.

* معنای تبرک

تبرک به چیزى؛ یعنى طلب برکت (فزونی و فایده با دوام و ثابت) از طریق آن شى‏ء. و در اصطلاح به معناى طلب برکت از طریق چیزها یا حقیقت‌‏هایى است که خداوند متعال براى آنها امتیازها و مقام‌‏هاى خاصى قرار داده است؛ مانند لمس کردن یا بوسیدن دست پیامبر صلى الله علیه و آله، بوسیدن برخى از آثار آن حضرت بعد از وفاتش، بوسیدن و لمس حجر الاسود و ... 

مسلم است که میان آثار پیامبران، امامان و صالحان و خیراتى که انسان از این راه به دست مى‌‏آورد رابطه مادى وجود ندارد یا دست‌کم، این رابطه تاکنون، کشف نشده ولی فیض‏هاى الهى بر بندگان گاهى از غیر راه‌‌های طبیعى و مادی افاضه مى‌‏شود و آن زمانی است که اراده الهى بر این باشد که حاجت‏‌هاى یک انسان مؤمن را از راه تبرّک به پیامبر و امام یا آثار متعلق به او برآورده سازد.

آیات قرآن کریم و روایات فراوانى بر این حقیقت تأکید دارد. افزون بر اینکه هیچ مانع عقلى در این بین وجود ندارد.

* تبرّک به مقام ابراهیم علیه‌السلام‏

خداوند، بعضى از سرزمین‏‌ها را که بدن دعوت‌گران توحید را لمس کرده، عبادتگاه به شمار آورده است، مثل «مقام ابراهیم» که نمازخانه قرار داده و فرموده است: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى‏ ...»

و (به خاطر بیاورید) هنگامى که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان براى مردم قرار دادیم و (براى تجدید خاطره،) از مقام ابراهیم، عبادتگاهى براى خود انتخاب کنید!

بى‌‏شک، نماز از بعد ذاتى فرقى نمى‌‏کند که در این جایگاه خوانده شود، یا نقاط دیگر مسجد ولى «مقام ابراهیم» به سبب وجود ابراهیم پیامبر علیه‌السلام، امتیاز دیگرى یافته و جاى متبرّکى شده است. از این رو نمازگزار به خاطر تبرک به آن مکان پاک، نمازش را آنجا برگزار مى‌‏‌کند.

در جاى دیگرى از قرآن، خداوند متعال «مسعى‏» - مسافت میان صفا و مروه- را محلّ عبادت مى‌‏‌شمارد. چرا که بانوى پاکی همچون «هاجر»، با قدم‏‌هاى مبارک خود، هفت بار این زمین را در جستجوى آب، لمس کرده است و این مسأله علتى جز این ندارد که به این سرزمین مقدس که جزئى از بدن مادر حضرت اسماعیل را لمس کرده است، تبرک جویند.

* پیراهن یوسف علیه‌السلام و بینایى یعقوب علیه‌السلام‏

یعقوب پیامبر، مدتى طولانى در رنج هجران فرزند عزیزش یوسف علیه‌السلام بود و در آن مدّت آن‌‏قدر گریست که به تعبیر قرآن کریم، چشمانش سفید (و نابینا) شد: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ»

اراده الهى بر آن شد که به واسطه پیراهن فرزندش یوسف، بینایى یعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان یوسف علیه‌السلام چنین نقل مى‌‌‏فرماید: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً»

این پیراهن مرا ببرید و به صورت پدرم بیندازید، بینا مى‌‌‏شود.

شکى نیست که پیراهن یوسف، از جهت موّاد و شکل ظاهری و طبیعی، با پیراهن‌‌‏هاى دیگر فرقى نداشت، ولى خواست خدا آن بود که فیض الهى از این راه به بنده‌‏‌اش یعقوب علیه‌السلام برسد.

قرآن کریم با صراحت این حقیقت را چنین بیان مى‏‌کند: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً»

چون مژده دهنده آمد، آن پیراهن را به صورت او افکند، پس او بینا شد.»

نکته جالب این است که خداوند متعال، اسباب بینایی پیامبر خود را تبرک پیراهن یوسف علیه‌السلام قرار داد در حالی که می‌توانست بدون واسطه پیراهن نیز چشمان یعقوب نبی را شفا بخشد.

*تابوت سکینه بنى‏اسرائیل‏

حضرت موسى علیه‌السلام در اواخر عمر شریفش، الواح مقدّس را که در بردارنده شریعتش بود، همچنین زره، سلاح و آثار دیگرش را در صندوقى گذاشت و صندوق را به وصىّ خود «یوشع بن نون» سپرد. از همین‌‌‏جا آن صندوق نزد بنى‌‏اسرائیل اهمیت ویژه‌‌‏اى یافت.

در جنگ‏‌‌هایى که میان آنان و دشمنانشان پیش مى‌‌‏آمد، آن صندوق را به عنوان تبرک با خود مى‌‌‏بردند و به سبب آن از خداوند نصرت مى‌‏‌طلبیدند و تا وقتى که آن صندوق میان آنان بود، با عزّت مى‏‌‌زیستند. امّا وقتى که در دین سست شدند و تأثیر عامل بازدارنده اخلاقى در میان ایشان کم شد، دشمنانشان توانستند آنان را شکست دهند و آن صندوق مقدس را هم به غارت ببرند.

چون خداى‏ سبحان پس از مدتى طالوت را به عنوان پادشاه و فرمانده بنى اسرائیل برگزید، پیامبرشان به ایشان گفت: نشانه صدق او و اینکه طالوت از سوى خداوند به‏ فرماندهى تعیین شده است، آن است که صندوق را نزد شما مى‌‏آورد. قرآن کریم در اشاره به این داستان مى‌‌‏فرماید:

«وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»

پیامبرشان به آنان گفت: نشانه فرمانروایى او آنست که تابوت را براى شما مى‏‌‌آورد، در آن مایه آرامشى از سوى خداست و بازمانده‌‌‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون برجا گذاشته‌‌‏اند. آن صندوق را فرشتگان حمل مى‌‏‌‌کنند. به یقین در این موضوع، نشانه‌‌‏اى است، اگر اهل ایمان باشید.»

دقت در آیه مى‌‏رساند که قرآن کریم، از زبان پیامبر نقل مى‌‏کند که بنى‌‌‏اسرائیل به آن صندوق تبرک مى‏‌جستند و آن قدر ارزش و شرافت داشته که فرشتگان آن را حمل مى‌‌‏کردند.

اگر این کار، با اصول توحید، ناسازگار است و کار اشتباهی است چگونه آن پیامبر، این خبر را به صورت یک مژده به آنان نقل مى‌‌‏کند؟

* تبرک به جایگاه اصحاب کهف‏

وقتى مؤمنان و یکتاپرستان، مخفى‏‌گاه جوانمردانِ «اصحاب کهف» را یافتند، با خود مى‌‏‌اندیشیدند که چه کنند؟ همه اتفاق نظر داشتند که بر قبور آنان مسجدى بسازند تا محلّ عبادت باشد و وسیله‌‌‏اى براى تبرک‌‏‌جستن به عبادت در کنار آن پیکرهاى مطهّر شود.

قرآن کریم چنین نقل مى‌‏کند: «قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»

آنان که از راز آنان آگاه شدند، گفتند: بر مدفن آنان مسجدى مى‏‌‌سازیم.

مفسران مى‌‏‌گویند هدف از ساختن مسجد، برپایى نماز و تبرک به مکان و اجساد مطهّر آنان بوده است.

*تبرک، اصلی علمی و قرآنی

دقت در این آیات، ما را از یک اصل علمی که قرآنى نیز هست، آگاه مى‌‏کند و آن اینکه گاهى خواست الهى بر این تعلق می‌گیرد که نعمت‏ها، مواهب مادى و معنوى را از خلال اسباب و عوامل طبیعى به بشر افاضه کند بدون آنکه میان امور مادى و معنوى تفاوتى باشد، مثل اینکه اراده الهى تعلّق گرفته تا بشر را از راه اسباب طبیعى هدایت کند، از این رو پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاده است.

و گاهى اراده خدا بر این تعلّق مى‌‌‏گیرد که فیض خویش را از راه‌‏‌ها و اسباب غیرطبیعى جارى سازد. «تبرّک» یکى از این راه‌‌‌‏هاى غیرطبیعى است که انسان به آن روى مى‌‏‌آورد تا فیض الهى و نعمت پروردگار را به دست آورد.

بر اساس همین روش، مسلمانان صدر اسلام به آثار پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و به موى شریف او و به قطرات آب وضوى آن حضرت و به لباس و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرک مى‌‏‌جستند که نمونه‏‌هاى آن در روایت‏ها و تاریخ آمده است.

ابن هشام، در بخش مربوط به صلح حدیبیّه مى‌‏نویسد: قریش، عروة بن مسعود ثقفى را نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد. او در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله نشست و چون آگاهى یافت که پیامبر قصد دارد به سوى مکّه برود، نزد قوم خود بازگشت و آنچه را میان او و پیامبر گذشته بود، گزارش داد، سپس افزود: «محمّد» وضو نمى‏‌‌گیرد مگر آنکه اصحابش براى برگرفتن آب وضوى او مى‌‏‌شتابند و از وضوى حضرت چیزى نمى‌‏افتد مگر آنکه آن را بر مى‌‌‏دارند.

سپس گفت: اى قریش! من کسرى‏ و قیصر و نجاشى را در دوران زمامدارى‌‏‌شان دیده‌‏‌ام، به خدا سوگند هرگز پادشاهى را میان مردم خود، همچون «محمد» در میان اصحابش ندیده‌‌‏ام، گروهى را دیدم که هرگز او را در برابر هیچ چیز تسلیم نمى‌‌‏کنند. پس ببینید چه مى‌‌‏کنید!

* کتاب‌هایی در زمینه تبرک به پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است

تعدادى از علماى اسلام، کتاب‏‌هایى در زمینه موارد تبرّک اصحاب به آثار پیامبر صلى الله علیه و آله تألیف کرده‌‏‌اند که عنوان آنها چنین است: «التبرّک بالمسح والمسّ»، «التبرّک بفضل وضوئه وغسله»، «التبرک بِسؤر شرابه وطعامه».

تبرّک اصحاب تنها به موارد یاد شده (مسح و لمس، آب وضو، نیم خورده آب و غذا) منحصر نمى‌‌‏شد، بلکه به آبى که آن حضرت دست مبارک خود را در آن وارد مى‌‏‌کرد و آبى که از ظرفى مى‌‌‏نوشید، جاى دهان مبارکش، منبر او، دینارهایى که عطا مى‏‌‌‌کرد، و به قبر شریفش تبرک مى‌‏جستند.

امامان شیعه علیهم‌‌السلام جانشینان حقیقی پیامبر اکرم(ص) هستند

بر اساس مدارک مسلم قرآنی (مانند آیات تبلیغ، اکمال دین، ولایت و ...)، روایی(مانند حدیث متواتر ثقلین، حدیث غدیر خم و ...)، تاریخی(مانند واقعه غدیر خم و ...) و عقلی(مانند ضرورت عقلی معرفی جانشین از سوی پیامبر و ...)، امامان دوازده‌گانه معصوم، جانشینان حقیقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند. آنها حافظ و بیان کننده واقعی دین و مفسر حقیقی قرآن کریم هستند و وسیله تقرب به خدایند.

«ابن حجر مکى» در کتاب «صواعق» از امام شافعى، پیشواى معروف اهل تسنن نقل مى‌‌‏کند که به اهل بیت پیامبر توسل مى‌‌‏جست و چنین مى‌‏‌گفت:

آل النبى ذریعتى       و هم الیه وسیلتى‏

ارجو بهم اعطى غدا      بید الیمین صحیفتى

آل پیامبر، وسیله من هستند. آنها در پیشگاه او سبب تقرب من مى‏‌‌باشند. امیدوارم به سبب آنها فرداى قیامت نامه عمل من به دست راست‏ من سپرده شود.

* زیارت قبور و تبرک آثار ائمه، وسیله رشد و تقرب به خداست

روایات زیادی درباره زیارت، توسل و تبرک به امامان علیهم‌السلام و آثار آنها وارد شده است که می‌توانید در کتب ادعیه و زیارات آنها را ببینید.

همچنین بزرگان و دانشمندان بر این امور اهتمام داشتند. مثلا شخصی، علامه طباطبایی را در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام دید و عرض کرد اجازه دهید دستتان را ببوسم. ایشان فرمودند به جای این کار زمین اینجا را ببوس که از کله من هم بهتر است.

مردم، هنگام مواجه شدن با آثار ائمه، به یاد خدا می‌افتند و از امامان خود، می‌خواهند تا شفیع آنها شوند و از خداوند بخواهند، حاجاتشان را استجابت نماید. همان‌کاری که فرزندان یعقوب با پدر کردند و از ایشان خواستند تا از خداوند برایشان طلب مغفرت کند.

«قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِِینَ - قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبىّ‏ِ  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم»‏

گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم!» گفت: «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏‌طلبم، که او آمرزنده و مهربان است»

به تجربه دریافته‌‌‌‏ایم، میلیون‏‌ها نفرى که هر سال به زیارت قبور پاک ائمّه دین مى‌‌‏روند یا قبور شهداى راه حق را زیارت مى‏‌‌کنند و یا در و دیوار و ضریح آن‌ها را تبرک می‌‌جویند با روحیّه‌‌‏اى بهتر، و صفا و نورانیّت بیشتر و قلبى پاک‏‌‌تر، از کنار قبور آنان باز مى‌‌‏گردند و آثار این امر در آنان مدّت‌‌‏ها نمایان است.

هنگامى که آنها را به شفاعت بر درگاه خدا، براى آمرزش گناهان و حلّ مشکلات دینى و دنیوى خود مى‏‌‌طلبند، ناگزیرند براى برقرار ساختن رابطه معنوى با آنان، تا آنجا که در توان دارند از گناهان فاصله بگیرند و به سراغ نیکى و پاکى بروند.

اضافه بر این، توجّه و توسّل به آنان، تبرک آثارشان و طلب شفاعت از آنان بر درگاه خدا، آنها را در برابر مشکلات پرتوان مى‌‏‌‌سازد، مانع یأس و نا‌امیدى مى‌‏‌شود و از دردها و آلام روحى و جسمى آنها مى‌‌‏کاهد.

اشکالات بی‌اساس وهابیت

چرا ما، با برداشت غلط از مسأله زیارت، توسّل و تبرک، مردم را از این همه برکات معنوى و روحى و جسمى محروم کنیم؟! کدام عقل اجازه چنین امرى مى‌‌‏دهد؟

جلوگیرى و اشکال کردن‌‌های بی مورد، خسارت عظیمی به بار مى‌‌‏آورد، افسوس که وسواس بى‌‌‏معنا در مسأله توحید و شرک، گروهی را از این برکات، محروم ساخته است.

بارها دیده و شنیده‌‌ایم که مأموران مدینه و حرم حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه بقیع (ع)، در کنار قبر مطهّر پیامبر صلى الله علیه و آله و سایر اماکن مقدس از هر طرف ایستاده‌‌‏اند و مردم را از نزدیک شدن به شبکه‌‏ها و پنجره‌‏‌هاى مشرف بر قبر مطهّر مانع مى‌‏‌شوند و گاهی این مطلب را به «ابن تیمیّه» و «محمّد بن عبد الوهّاب» نسبت مى‌‏‌دهند.

به یقین اگر این دو نفر که بنیانگذار مکتب وهابیت هستند در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودند و با چشم خود مى‌‏‌دیدند که در جریان صلح حدیبیّه یا فتح مکّه هنگامى که آن حضرت مشغول وضو گرفتن بود، اصحاب و یاران بر یکدیگر سبقت مى‏‌‌‌گرفتند که آب وضوى او را بربایند و قطره‏‌‌‌اى از آن بر زمین نیفتد، اگر به زبان نمی‌‌توانستند بر آن حضرت، خرده‏ بگیرند، در دل ایراد مى‌‌‏‌کردند و مى‌‏‌گفتند: این در شأن پیامبر صلى الله علیه و آله و یاران او نیست و این کار، شرک است!

یا اگر بعد از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله در مدینه بودند و با چشم خود مى‏‌‌دیدند که أبو أیّوب انصارى، نخستین میزبان آن حضرت، صورت بر روى قبر آن حضرت گذارده و تبرّک مى‌‏‌جوید و یا بلال مؤذّن پیامبر صلى الله علیه و آله در کنار قبر آن حضرت نشسته و گریه سر داده و صورت بر آن قبر مى‏‌‌مالد، وهّابى‏ها یقه بلال و أبو أیّوب را گرفته و آنها را به کنارى پرتاب مى‏‌‌کردند که این کار شرک است، همان کارى که الآن پیروان این مکتب با زائران قبر رسول خدا و ائمه معصوم مى‌‌‏کنند.

* تبرک از منظر عشق

انسان، محبوب و معشوق خود را دوست دارد و برایش ارزش قائل است. همچنین آثار معشوق از منظر عاشق، دوست‌ داشتنی و با ارزش است و او را به یاد معشوقش می‌‌اندازد.

معمولا بیشتر انسان‌‌ها، محبت و عشق را تجربه کرده‌‌اند و می‌دانند که عاشق، آثار محبوبش را هم می‌پسندد و دوست دارد.

ما اگر عشق را چشیدیم، می‌‌‌فهمیم کسی که برای زیارت ضریح اباعبدالله الحسین (ع) می‌‌رود و آن را تبرک می‌‌کند، در حقیقت عشقش را برای معشوق خود صرف می‌‌کند.

اگر از این جهت، قضیه را بنگریم مساله برایمان حل می‌شود.

زائری که ضریح امام حسین (ع) را می‌‌‌بوسد، عاشق حسین (ع) است ولی می‌داند که این ضریح، لباس قبر شریف محبوبش است که صدها سال پذیرای زائران و عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) خواهد بود. 

عاشق، به عشق معشوقش امام حسین(ع)، می‌‌بوسد و تبرک می‌‌کند و به یاد معشوقش اشک می‌ریزد و عزاداری می‌‌کند. 

* زمان برای انتساب شرط نیست، مهم خود انتساب است

اصل در مساله، فهمیدن و چشیدن این عشق است. از این رو وقتی برخی می‌‌گویند «هنوز، ضریح، به کربلا نرسیده است»! انگار عشق را نچشیده‌اند. مگر در انتساب و ملکیت و تعلق، قبل و بعد داریم؟

می‌پرسیم این ضریح، مختص کیست؟ همه در جواب می‌گویند مختص امام حسین علیه‌السلام است.

اگر برای خانه خدا (کعبه) پرده‌ای دوخته ‌شود از هنگام آغاز دوخت، آن پرده، متعلق به خانه خداست. حتی کسانی که لباس کعبه را می‌دوزند بر روی آن نمی‌نشینند. چون لباس کعبه برای آنها نیز محترم است. 

کسی که نذری برای امام حسین علیه‌السلام گفته و اکنون در حال فراهم کردن مواد اولیه آن است، از هم اکنون آن مواد، متعلق به دستگاه اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است.

پس این ضریح جدید، به امام حسین علیه‌السلام تعلق و اختصاص دارد و از روزی که کار ساخت آن شروع شد، به امام حسین علیه‌السلام تعلق داشت و مردم به یاد مولایشان، آن را می‌‌بوسند و تبرک می‌جویند.

به عبارت دقیقتر، اختصاص و تعلق به امام حسین علیه‌السلام این ضریح را محبوب کرده است و این اختصاص و تعلق، از شروع کار ساخت ضریح، آغاز شد.

* جنس ضریح، در تبرک، اهمیت و دخالت ندارد 

برخی می‌گویند مردم صد کیلو طلا را می‌بوسند و تبرک می‌کنند. ولی آنها تنها ظاهر قضیه را می‌بینند، فرض بگیریم اگر جنس ضریح مقدس، طلا نبود بلکه آهن بود، آیا مردم آن را تبرک نمی‌‌کردند؟

آیا استقبال مردم حتی غیر مسلمانان از نذری امام حسین علیه‌السلام را ندیده‌اند؟

آیا تبرک مردم از خاک کربلا را نشنیده‌‌اند؟

سوال دیگر این است که اگر واقعا، هدف مردم، بوسیدن طلاست، پس چرا طلا فروشی‌ها را تبرک نمی‌کنند؟! چرا طلاهایی که در منزل دارند را به قصد تبرک، نمی‌بوسند؟

همه مسلمانان از جمله شیعیان، حجرالاسود را می‌بوسند و آن را تعظیم و تکریم می‌‌‌کنند. هیچگاه جنس در این امور دخالت ندارد. سنگ بودن یا طلا و نقره بودن، ظاهر قضیه است وگرنه هیچ کس سنگ را به خاطر سنگ و طلا را به خاطر طلا تبرک نمی‌‌کند. از این رو نباید تنها ظاهر قضیه‌ را ببینیم.

طلا بودن ضریح در برابر عشق امام حسین(ع) ارزشی ندارد و تنها یک فلز است. منتها ما دوست داریم که ضریح زیبا و ارزشمندی داشته باشیم. وگرنه بوسیدن طلا مهم نیست و اگر چوب هم بود می‌بوسیدیم. همانطور که خاک کربلا برای شفا از بیماری‌ها و تبرک‌ها سفارش شده و مردم به آن عشق می‌ورزند.

مگر نمی‌بینید وقتی ضریح را می‌بوسند و تبرک می‌کنند، می‌گویند «السلام علیک یا اباعبدالله»، به یاد مظلومیت سالار شهیدان و اصحاب و یاران و خاندانش، اشک می‌ریزند و عزاداری می‌کنند و امام حسین (ع) را از دور زیارت می‌کنند؟

پس دوست‌داران و پیروان اهل بیت و امام حسین علیهم‌السلام به وسیله ضریح، قلب خود را با امام خود پیوند می‌دهند.

* ضریح مطهر، فعالیت‌های وهابیت را خنثی کرد

نکته دیگر اینکه استقبال گسترده‌ مردم از ضریح سیدالشهدا علیه‌السلام، بسیاری از تبلیغات پوچ وهابیت درباره توسل، تبرک و زیارت را - در صدها سایت اینترنتی و شبکه‌های ماهواره‌ای با میلیارد‌ها دلار هزینه - خنثی کرد. 

این استقبال، نشان داد عشق به امام حسین (ع) از پویایی و جاودانگی برخوردار است.

* سخنی با کسانی که دینی فکر نمی‌کنند

خوب است با کسانی که دینی فکر نمی‌‌کنند نیز سخنی داشته باشم.

آیا عرف و عاقلان دنیا، احترام و بوسیدن پرچم کشور خود را مذموم می‌دانند؟ آیا نگهداری اشیای گذشتگان در موزه‌ها به خاطر انتسابشان به هویت یک ملت یا یک شخص نادرست است؟

پیراهن یک بازیکن معروف فوتبال، برای طرفدارانش، چقدر اهمیت ویژه دارد که گاهی به خاطر آن، حاضرند میلیون‌ها خرج کنند.

برخی برای یک نقاشی، یک اثر هنری یا یک اثر منسوب به یک دانشمند یا یک بزرگ، میلیاردها خرج می‌کنند. 

چرا وقتی ورزشکاری، مدال طلای المپیک خود را می‌بوسد، عاقلان عیب نمی‌گیرند؟

اینها به خاطر آن است که برخی از امور، در بین انسان‌ها ارزشمند است و انسان حاضر است آنها را ببوسد، یا از نزدیک ببیند و یا آن را برای خود داشته باشد.

همچنین اگر کسی را دوست داشته باشید و در دوستی و محبت و عشق، خالص باشید حتما آثار و چیزهایی که محبوبتان دارد را نیز دوست خواهید داشت و مقدار شدت و ضعف عشق شما بر دیدگاه و گرایش‌های شما نسبت به آن چیز و امور وابسته به آن، اثر خواهد گذاشت. 

این فضا را تصور کنید تا بتوانید قطره‌ای از عشق به امام حسین و اهل بیت علیهم‌السلام را ادراک کنید.

* مخالفتها و کج فهمی‌ها همیشه بوده و خواهد بود

نکته دیگر اینکه ما نباید از مخالفت‌ها و کج‌فهمی‌ها و دشمنی‌ها تعجب بکنیم. همواره عده‌ای با انبیا مخالف بودند و با دیدن معجزات با آنها دشمنی کردند. با امامان دشمنی کردند. جریان کربلا را به وجود آوردند. اکنون نیز برخی از افراد و گروه‌ها با بهانه‌های گوناگون به این مساله ایراد می‌گیرند و شاید برخی از آنها هیچ‌گونه استدلال و سخنی را نپذیرند.  ‌ 

متاع کفر و دین بی مشتری نیست / گروهی این گروهی آن پسندند

باید بدانیم این استقبال و بدرقه از ضریح مقدس، خون تازه‌ای در رگهای امت عاشورایی به جریان انداخت و توطئه دشمنان اسلام، شیعه و انقلاب اسلامی را خنثی کرد.

این یادداشت را با سخن بی‌نظیر امام خمینی (ره) پایان می‌دهم که فرمود: «محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است. فداکارى سید الشهدا- سلام اللَّه علیه - است که اسلام را براى ما زنده نگه داشته است ... باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنتها را حفظ کنید. (صحیفه امام، ج‏15، ص 331)

آزادی بیان

آزادی بیان یا بهانه ای برای تمسخر احکام دین
جلیل محبی، 9 آذر 91
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۷
۱- آزادی بیان و آزادی اظهار عقاید به مفهوم مدرن آن، نقد و رد علمی و اصطلاحات مشابه از جمله بدیهیات فرهنگ اسلامی (به معنای شیعی) خصوصاً فرهنگ علوی (۱) است که در دوران مشروطه خواهی بدون توجه به وجود عمیق این مفاهیم در گستره این مرز و بوم، به عنوان کالایی وارداتی در کنار همه مفاهیم درست و غلط فرهنگ مدرن وارد این سرزمین شد. به زعم نگارنده این مفاهیم اولاً با دیکتاتوری علمی همراه با شانتاژ رسانه ای و خفه کردن صدای مخالف همزاد است و ثانیاً برای خود قیود و تخصیصاتی دارد که باید در جای خود مفصلاً به آن پرداخت.

تاریخ از یاد نخواهد برد انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را که به نام آزادی سر برآورد و طی آن در مراسم اعدام لویی شانزدهم به طبال ها دستور داده شد بر طبل ها بزنند تا کسی صدای او که قصد داشت با مردم سخن بگوید را نشنود. و چه خوب است همه بدانند آزادی بیان مطرح در امروزۀ دنیا مقید به قیوداتی اثبات نشده است که صدای هر انسان آزاده ای را بلند می کند؛ مانند گزینش و رد هر کسی که در حوزه علوم زیستی و حیاتی در دانشگاه های آمریکا بخواهد فعالیت علمی کند و معتقد به داروینیسم نباشد.

فرهنگ علمی شیعه از ابتدای تولد سیاسی آن در زمان حضرت امیر علیه السلام تا زمان نوزایی اسلامی در زمان امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام عجین با تفکر آزادمنشانه ای بوده که در آن هر منکر امام و رسول و خدا و معادی به آسانی سئوالات خود را در فضایی علمی و روشنگرانه بیان می کرده؛ بدون آن که کوچکترین خوفی از مجازات یا تهدید و امثال آن داشته باشد. احتجاجات امام صادق علیه السلام با زنادقه و مباحثات امام رضا علیه السلام با صابئین و ... از این نمونه است.

وجود همه این مسائل در فرهنگ علمی اسلام به معنای آزادی تبلیغ علیه مبانی دینی از جمله عقاید و احکام و شخصیت های دینی نیست و شاید از بنای عقلا باشد که تبلیغ فکر مغایر با مبانی اصلی جامعه، به منظور انحراف افکار عمومی، یا صنفی از اصناف جامعه را ممنوع می کند و آن را به مراکز آکادمیک احاله می نماید. از این روست که شارع مقدس برای تمسخر ارزشهای دینی و توهین به آنها مجازات سنگین اعدام را به عنوان یک ضمانت اجرای کیفری در نظر گرفته و در کنار آن مردم را به مثابه تابعان دین خود موظف کرده با اقدامی مدنی در قالب نهی از منکر و حتی زجر و انکار و طرد و توهین به مقابله با بدعت گذاران بپردازند. حکم ارتداد و مجازات در نظر گرفته شده سنگین آن هم در همین قالب قابل تحلیل است. در این حکم هرکس دین خدا یا یکی از احکام ضروری آن از جمله احکام فردی یا اجتماعی که برای همه زمان ها و مکان ها در نظرگرفته شده است را کلا یا جزءاً منکر شود لکن به تبلیغ یا بیان عمومی آن نپردازد به دلیل عدم توجه ادله اثباتی به او، مجازات دنیوی نمی گردد و در صورت عدم توبه، در آخرت با حساب الهی روبروست. لکن ابراز عقیده و تبلیغ آن به علت داشتن تبعات منفی مانند تضعیف ایمان دیگران، ممنوع است. بدیهی است رجوع به اهل اطلاع و سوال از اهل دین برای حل مسائل و رفع شبهات نه تنها بدون اشکال بلکه ممدوح و توصیه شده است که درک و فهم دین از طریقی غیر از این قابل انجام نیست.

۲. در اولین سال های پیروزی انقلاب اسلامی همه این اتفاقات از هر دو نوع واقع شده است. مباحثات و مناظرات شهیدان مطهری و بهشتی و آیت الله مصباح یزدی و آقایان بازرگان و سروش و دیگران با سران ایرانی مارکسیسم و توده ای های آن دوران (لیبرال های امروز!) در فضایی علمی که از تلویزیون هم پخش می گردید از نوع اول بود. مباحثاتی عمیق از ماتریالیسم مورد حمایت مادی گرایان که ذاتاً مغایر با مفاهیم دینی است تا تعریف مفهوم اسلام و جمهوری و دموکراسی و تا تبیین مفهوم «جمهوری اسلامی». و هیچ کس از اهل دین و سیاست، از امام و مراجع تقلید زمان و از اهل حقوق و قضا متعرض هر که حرفی مغایر دین خدا زد نگردید که آن مباحث بر سر دین خدا بود.

از طرف دیگر توهین و تمسخر ممنوع بود. از اوج این ممنوعیت ها؛ اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی که به تمسخر رسول مکرم اسلام پرداخته بود که بگذریم، اعلام مجازات دست اندرکاران برنامه ای در رادیو که در آن فردی به مقایسه بازیگری خارجی به نام اوشین با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پرداخته بود قابل ذکر است. نامه امام به رییس وقت صدا و سیما در این باره بسیار درس آموز است:
«آقای محمد هاشمی
مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی
با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست‌اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهین درکار بوده است، بلاشک فرد توهین‌کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولان بالای صداوسیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‌ها قوه قضائیه اقدام می‌نماید.» (۲)

محمد هاشمی، رئیس وقت صدا و سیما (۳) درباره این ماجرا می‌گوید: «رادیو به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها یک مصاحبه‌ای داشت. زمانی بود که ما اوشین را پخش می‌کردیم. از دختر خانمی می‌پرسند الگوی شما کیست؟ می‌گوید اوشین. گوینده می‌گوید الگوی شما باید حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها باشد چرا اوشین؟ می‌گوید: حضرت زهرا، مال هزار و ۴۰۰ سال پیش است. ما یک الگوی امروزی می‌خواهیم… برنامه، زنده بود و آقای جعفری‌جلوه که در رادیو بود آن را پخش کرده بود. امام به آقای میرعماد، دادستان عمومی دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر این برنامه با قصد پخش شده، افراد را اعدام کنند. چون توهین به حضرت زهرا سلام‌الله علیها بود.»

البته این هشدار حضرت امام اولین اقدام ایشان در مقابله با توهین کنندگان به مبانی دینی نبود. گذشته از لایحه قصاص و ماجرای حکم ارتداد کسانی که این حکم الهی را ظالمانه دانسته بودند که بگذریم حضرت امام در سخنرانی دیگری صراحتاً به بیان احکام تمسخر کنندگان احکام الهی پرداخته بودند:
«آنکه اسلام را مسخره می‏کند اگر متعمّد باشد، مرتد فطری [یعنی مسلمانی است که کافر شده] است و زنش برایش حرام است؛ مالش هم باید به ورثه داده بشود؛ خودش هم باید مقتول باشد.»

مطلبی از سایت الف - آزادی بیان در اسلام و غرب

آزادی بیان یا بهانه ای برای تمسخر احکام دین
جلیل محبی، 9 آذر 91
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۷
۱- آزادی بیان و آزادی اظهار عقاید به مفهوم مدرن آن، نقد و رد علمی و اصطلاحات مشابه از جمله بدیهیات فرهنگ اسلامی (به معنای شیعی) خصوصاً فرهنگ علوی (۱) است که در دوران مشروطه خواهی بدون توجه به وجود عمیق این مفاهیم در گستره این مرز و بوم، به عنوان کالایی وارداتی در کنار همه مفاهیم درست و غلط فرهنگ مدرن وارد این سرزمین شد. به زعم نگارنده این مفاهیم اولاً با دیکتاتوری علمی همراه با شانتاژ رسانه ای و خفه کردن صدای مخالف همزاد است و ثانیاً برای خود قیود و تخصیصاتی دارد که باید در جای خود مفصلاً به آن پرداخت.

تاریخ از یاد نخواهد برد انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را که به نام آزادی سر برآورد و طی آن در مراسم اعدام لویی شانزدهم به طبال ها دستور داده شد بر طبل ها بزنند تا کسی صدای او که قصد داشت با مردم سخن بگوید را نشنود. و چه خوب است همه بدانند آزادی بیان مطرح در امروزۀ دنیا مقید به قیوداتی اثبات نشده است که صدای هر انسان آزاده ای را بلند می کند؛ مانند گزینش و رد هر کسی که در حوزه علوم زیستی و حیاتی در دانشگاه های آمریکا بخواهد فعالیت علمی کند و معتقد به داروینیسم نباشد.

فرهنگ علمی شیعه از ابتدای تولد سیاسی آن در زمان حضرت امیر علیه السلام تا زمان نوزایی اسلامی در زمان امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام عجین با تفکر آزادمنشانه ای بوده که در آن هر منکر امام و رسول و خدا و معادی به آسانی سئوالات خود را در فضایی علمی و روشنگرانه بیان می کرده؛ بدون آن که کوچکترین خوفی از مجازات یا تهدید و امثال آن داشته باشد. احتجاجات امام صادق علیه السلام با زنادقه و مباحثات امام رضا علیه السلام با صابئین و ... از این نمونه است.

وجود همه این مسائل در فرهنگ علمی اسلام به معنای آزادی تبلیغ علیه مبانی دینی از جمله عقاید و احکام و شخصیت های دینی نیست و شاید از بنای عقلا باشد که تبلیغ فکر مغایر با مبانی اصلی جامعه، به منظور انحراف افکار عمومی، یا صنفی از اصناف جامعه را ممنوع می کند و آن را به مراکز آکادمیک احاله می نماید. از این روست که شارع مقدس برای تمسخر ارزشهای دینی و توهین به آنها مجازات سنگین اعدام را به عنوان یک ضمانت اجرای کیفری در نظر گرفته و در کنار آن مردم را به مثابه تابعان دین خود موظف کرده با اقدامی مدنی در قالب نهی از منکر و حتی زجر و انکار و طرد و توهین به مقابله با بدعت گذاران بپردازند. حکم ارتداد و مجازات در نظر گرفته شده سنگین آن هم در همین قالب قابل تحلیل است. در این حکم هرکس دین خدا یا یکی از احکام ضروری آن از جمله احکام فردی یا اجتماعی که برای همه زمان ها و مکان ها در نظرگرفته شده است را کلا یا جزءاً منکر شود لکن به تبلیغ یا بیان عمومی آن نپردازد به دلیل عدم توجه ادله اثباتی به او، مجازات دنیوی نمی گردد و در صورت عدم توبه، در آخرت با حساب الهی روبروست. لکن ابراز عقیده و تبلیغ آن به علت داشتن تبعات منفی مانند تضعیف ایمان دیگران، ممنوع است. بدیهی است رجوع به اهل اطلاع و سوال از اهل دین برای حل مسائل و رفع شبهات نه تنها بدون اشکال بلکه ممدوح و توصیه شده است که درک و فهم دین از طریقی غیر از این قابل انجام نیست.

۲. در اولین سال های پیروزی انقلاب اسلامی همه این اتفاقات از هر دو نوع واقع شده است. مباحثات و مناظرات شهیدان مطهری و بهشتی و آیت الله مصباح یزدی و آقایان بازرگان و سروش و دیگران با سران ایرانی مارکسیسم و توده ای های آن دوران (لیبرال های امروز!) در فضایی علمی که از تلویزیون هم پخش می گردید از نوع اول بود. مباحثاتی عمیق از ماتریالیسم مورد حمایت مادی گرایان که ذاتاً مغایر با مفاهیم دینی است تا تعریف مفهوم اسلام و جمهوری و دموکراسی و تا تبیین مفهوم «جمهوری اسلامی». و هیچ کس از اهل دین و سیاست، از امام و مراجع تقلید زمان و از اهل حقوق و قضا متعرض هر که حرفی مغایر دین خدا زد نگردید که آن مباحث بر سر دین خدا بود.

از طرف دیگر توهین و تمسخر ممنوع بود. از اوج این ممنوعیت ها؛ اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی که به تمسخر رسول مکرم اسلام پرداخته بود که بگذریم، اعلام مجازات دست اندرکاران برنامه ای در رادیو که در آن فردی به مقایسه بازیگری خارجی به نام اوشین با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پرداخته بود قابل ذکر است. نامه امام به رییس وقت صدا و سیما در این باره بسیار درس آموز است:
«آقای محمد هاشمی
مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی
با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست‌اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهین درکار بوده است، بلاشک فرد توهین‌کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولان بالای صداوسیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‌ها قوه قضائیه اقدام می‌نماید.» (۲)

محمد هاشمی، رئیس وقت صدا و سیما (۳) درباره این ماجرا می‌گوید: «رادیو به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها یک مصاحبه‌ای داشت. زمانی بود که ما اوشین را پخش می‌کردیم. از دختر خانمی می‌پرسند الگوی شما کیست؟ می‌گوید اوشین. گوینده می‌گوید الگوی شما باید حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها باشد چرا اوشین؟ می‌گوید: حضرت زهرا، مال هزار و ۴۰۰ سال پیش است. ما یک الگوی امروزی می‌خواهیم… برنامه، زنده بود و آقای جعفری‌جلوه که در رادیو بود آن را پخش کرده بود. امام به آقای میرعماد، دادستان عمومی دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر این برنامه با قصد پخش شده، افراد را اعدام کنند. چون توهین به حضرت زهرا سلام‌الله علیها بود.»

البته این هشدار حضرت امام اولین اقدام ایشان در مقابله با توهین کنندگان به مبانی دینی نبود. گذشته از لایحه قصاص و ماجرای حکم ارتداد کسانی که این حکم الهی را ظالمانه دانسته بودند که بگذریم حضرت امام در سخنرانی دیگری صراحتاً به بیان احکام تمسخر کنندگان احکام الهی پرداخته بودند:
«آنکه اسلام را مسخره می‏کند اگر متعمّد باشد، مرتد فطری [یعنی مسلمانی است که کافر شده] است و زنش برایش حرام است؛ مالش هم باید به ورثه داده بشود؛ خودش هم باید مقتول باشد.»