خاطره

خیلی وقته که خاطراتمو اینجا ننوشتم. تصمیم گرفتم برای تنوع هم که شده دوباره چند خطی بنویسم.

چند ماهه که سخت مشغول پروژه ارشدم هستم. یک ماهی است که دست از ساخت برداشتم و دارم از لحاظ نظری کار را بررسی میکنم. درایو آیجیبیتی ها ، طراحی کویل، انتخاب روش های کلیدزنی، طراحی فیلتر ورودی و ... . امشب هم نرم افزار ماکسول را روی کامپیوتر عیال روی کامپیوترم نصب کرد و امیدوارم در کمتر از 3-4 روز روی این نرم افزار در حدی که بتونه برای کارهای پروژم کمک کنه مسلط بشم ! امیدوارم هر چه زودتر ساختش تموم بشه. فقط میمونه که یک مقاله ای چیزی بتونم از توش در بیارم. امروز با خودم فکر میکردم که خیلی سخته یه مقاله ژورنال در آوردن. ما که یه مقاله PEDSTC  آخرش نتونستیم در بیاریم. ولی نه ...بهتره انرژی منفی ندم. من میتونم !

فردا عروسی شروینه . بنده خدا دعوت کرد. اما گفتم نمیرم. آخه یکم دوره (بابل). هر از چند گاهی فکر دکترا گرفتن در خارج از کشور میاد سراغم. ولی چونکه اصلا دوست ندارم خارج زندگی کنم ، اونجا دکترا گرفتن برام زیاد معنی پیدا نمیکنه. چونکه همونطور که از دیگران شنیدم اگه بخواهیم کسب و کار اینجا راه بندازیم، دکترای خارج از کشور نمیتونه زیاد کمک کنه. فقط دو تا خوبی داره . اول اینکه کلاس داره . که این خوبی محسوب نمیشه و بیشتر به درد آدم های عقده ای میخوره. دوم هم اینکه آدم میره و یک کشور دیگه را میبینه و با آداب و رسوم و خیلی از مسائل مربوط به زندگی آنها آشنا میشه که قطعا خیلی از آنها میتونه به درد زندگی روزمره ما ایرانی ها بخوره. به خصوص در زمینه فرهنگ کاری و ... . بگذریم. در مجموع هیچ تصمیمی برای خارج رفتن ندارم. فقط دوست دارم زود فازغ التحصیل شم و خدمت مزخرف سربازی را تمام کنم. 

دیگه اینکه چند وقته که دلار یک کم قیمتش اومده پایینتر . ولی خوب قیمت اجناس بسیار بسیار گرون شده. امروز رفتم تن ماهی بخرم . یارو گفت 4500 تومن . چشام سیاهی رفت . داشتیم امروز با عیال بحث میکردیم . داشت تعریف میکرد که چطور یه جا پیدا کرده که تخم مرغ را ارزان میدادند . شونه ای فقط 8000 تومن . خیلی تعجب کردم . آخرین قیمتی که از شونه تخم مرغ تو ذهنم بود 1200 بود . یکم که به خودم فشار آوردم دیدم نه بابا . اون قیمت مال سال 77 بود . ما الان سال 91 هستیم . تازه رئیس جمهورمون هم آقای احمدی نژاده. پس نتیجه میگیریم که همون 8000 تومن خیلی هم ارزونه ! نون سنگک هم 800 تومان دانه ای ! امشب داشتم فکر میکردم که بهتره واحد پول ایران را که میخواهند عوض کنند، بجای هر 5000 تومان بگذارند یک واحد . چون دیگه با 1000 تومن هم هیچی نمیشه خرید.

دیگه خبری نیست. همه چیز امن و امان است. دعا کنید که در کمترین مدت بتونم یک مبدل 10 کیلو واتی بسازم. طراحی این مبدل ها درسته که به نظر زیاد با اهمیت نمیاد، اما در واقع نکات بسیار زیادی داره که خیلی هم آموزنده است و برای توان های بالا هم میشه از اونها استفاده کرد. به هر حال کسی تا طراحی های کوچک را انجام نداده باشه و با مسائل و نکاتش آشنا نباشه نمیتونه یکهو بپره تو طراحی مگاواتی. 

خوب دیگه . عرضی نیست  . خدانگهدار

امروز روز خیلی خوبی بود . امتحانات تموم شده بود و من یه نفس راحت کشیدم . تا ساعت 10 تو رختخواب قلت زدم ، رفتم تو اینترنت و خلاصه کلی کیف کردم . البته نمیدونم قبلا گفتم یا نه ....به لطف خدا کارشناسی ارشد امیرکبیر رشته برق قبول شدم .. این ترم درسهای سختی برداشته بودم...این بود که در طول ترم فعل پاره شدن را صرف کردم ...امیدوارم این ترم مشروط نشم . اگر هم مشروط شدم به درک ... اصلا گور بابای دانشگاه و کارشناسی ارشد . تازه دارم میفهمم که همه ی این چیزها و مسائل ظاهری ، اگر با نیت الهی نباشه یک جور شرک به خداست . یعنی من تلاش خودمو میکنم .. حالا اگه حتی انقدر مشروط بشم که  منو از دانشگاه اخراج کنند دیگه ناراحتی نداره . چون من که به وظیفم عمل کردم و تلاش خودمو کردم  . دیگه بقیش با خداست . دیگه ناراحتی و حرص و جوش خوردن و استرس ، یکجور شرک به خداست . چون این جور چیزها رو اگه شریک خدا ندونیم و براش مستقلا ارزش قائل نشیم که دیگه غصه نداره ... اصلا گور بابای افکار منفی ...

دوست دارم وقتی نمره هام دی ماه اومد بیام نمره هامو اینجا بنویسم...و انشاالله نمره هام خوب بشه و ببینم که یک مدت چقدر بیخود حرص و جوش میخوردم  . دیروز تو تلویزیون چیزهای جالبی میگفت ... در برنامه سمت خدا یه آخونده جدید اومده بود و میگفت که افکار منفی وقتی به آدم نزدیک میشه که شیاطین به انسان نزدیک میشن (البته یه دلیلش اینه ...دلایل دیگه ای هم داره) ... و وقتی هم که میبینیم بدون هیچ دلیلی ، شادی بهمون دست میده نشونه انیه که فرشته ها  به ما نزدیک شدند .و دیگه اینکه میگفت که اینکه ما همیشه چیزهای منفی را در نظر بگیریم و منفی بافی کنیم از کارهای شیطانه ... برای همین من هم میخوام دیگه مثبت نگر باشم و افکار منفی را از خودم دور کنم .

دوست دارم برم استخر...برم بدنسازی ... برم کوه ... دوست دارم برم درکه و از اونجا برم قله توچال ...البته اگه مسیرش سخت نباشه ...دوست دارم حال کنم .. دوست دارم انشاالله ال90 را که خریدیم برم مشهد زیارت ...برم اون پارک آبیه مشهد ... وای ... به قول این یارو (فرهاد خدابیامرز) با اینا زمستونو سر میکنم ....

وای چقدر دارم چرت و پرت مینویسم ... اصلا انتظار ندارم کسی اینا رو بخونه ..این وبلاگ در واقع دفترچه خاطرات منه...ده سال دیگه ازش پرینت میگیرم و کلی ارزش پیدا میکنه...

فعلا خداحافظ